۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۵, چهارشنبه

غنچه از خواب پرید

غنچه از خواب پرید

و گلی تازه به دنیا آمد

خار خندید و به گل گفت سلام

و جوابی نشنید

خار رنجید ولی هیچ نگفت

ساعتی چند گذشت

گل چه زیبا شده بود

دست بی رحمی آمد نزدیک

گل سراسیمه ز وحشت افسرد

لیک آن خار در آن دست خلید

و گل از مرگ رهید

صبح فردا که رسید

خار با شبنمی از خواب پرید

گل صمیمانه به او گفت سلام

سال خوبی داشته باشید

http://nazi-lovely.mihanblog.com/

Smiley

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۴, شنبه

بار اول که تو را‎ ‎دیدم

بار اول که تو را‎ ‎دیدم
برق چشمانت دلم لرزاند
هرم دستانت اسیرم کرد
نقش زیبایت گرفتار
بار اول که تو را‎ ‎دیدم
همه جا گلشن زیبا‎ ‎بود
غم و اندوه همه پنهان
دیده ام روشن و بینا بود
روح خشکم جاریدریا
آن بیابان یک گلستان بود
بار اول که تو را‎ ‎دیدم
آشنای دیرینم بودی
انگار نه اولین بارم
شاید آخرینم بودی